جُحی
گوسفند مردم می دزدید و گوشتش صدقه می کرد. از او پرسیدند که این چه معنی
دارد؟ گفت ثواب صدقه با بزه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه مرا
توفیر باشد.
(عبید زاکانی)
پول نفت از سفره ایران بری؟
آن طرف در غزه و لبنان بری؟
گرچه این دزدی ز مردم برملاست
این بزه از دست سلطان بلاست
پول ما را از کرم بخشیده ای
زین حرم تا آن حرم بخشیده ای
تا ثوابی آیدت از پیش و پس
خوانده ای تو ملتی را خار و خس
پول ما بر سفره ی آن ها بری
تا ثواب ایزدی را برخری
این بزه با آن ثوابت هیچ هیچ؟
ای عمو در دست و پای من مپیچ
با بصیرت این چنین کردی حساب
چون که دیدی کس نخواهد یک جواب
لاجرم از این بزه تا آن ثواب
جیب خود پر کرده ای عالیجناب
هاله نوری اگر دیدی عمو
"هاله نور"م به خویشانت بگو